خلاقیت در عکاسی

 همه ی ما در زندگی تصمیمات زیادی می گیریم و روزهامان سپری می شود و اتفاقی برایمان روی نمی دهد ، براستی ضعف در کجاست؟ در اراده است؟ گاه اراده هم می کنیم، اما با اولین مشکل پشتکار را از دست می دهیم.عدم اراده و پشتکار از مهمترین ضعف های انسان برای رسیدن به هدف است.  مطالعه درباره ی خلاقیت، مطالعه ای علمی و کلاسه شده است و با روش علمی به پیش می رود. اما ماهیت خلاقیت و عناصر تشکیل دهنده ی خلاقیت هیچ کدام علمی نیستند. بین متد رسیدن به یک پدیده و اجزاءِ تشکیل دهنده ی یک پدیده، یک بلوغ عقلانی راه گشاست، که از هر کس بر نمی آید.


● خلاقیت در عکاسی

 می توان به کمال هنر رسید به شرط اینکه این دو عنصر را فراموش نکنیم.

 1.اراده

 2. پشتکار

 همه ی ما در زندگی تصمیمات زیادی می گیریم و روزهامان سپری می شود و اتفاقی برایمان روی نمی دهد ، براستی ضعف در کجاست؟ در اراده است؟ گاه اراده هم می کنیم، اما با اولین مشکل پشتکار را از دست می دهیم.

 عدم اراده و پشتکار از مهمترین ضعف های انسان برای رسیدن به هدف است.

 مطالعه درباره ی خلاقیت، مطالعه ای علمی و کلاسه شده است و با روش علمی به پیش می رود. اما ماهیت خلاقیت و عناصر تشکیل دهنده ی خلاقیت هیچ کدام علمی نیستند. بین متد رسیدن به یک پدیده و اجزاءِ تشکیل دهنده ی یک پدیده، یک بلوغ عقلانی راه گشاست، که از هر کس بر نمی آید.

 گاه بعد از دانستن، به یک بلوغ عقلانی در دانستن نیاز داریم، کسانی که در رشته ی خود به بلوغ عقلانی نرسند، کپسول معلومات اند. یعنی معلومات در ذهنشان متراکم است و این معلومات، معلوماتی نیست که بتواند در یک تعامل درست به یک نتیجه برسد! بلوغ عقلانی است که تعامل بین معلومات را بوجود می آورد.

 * علم به خلاقیت چه کمکی می کند؟

 1. مسائل خرافي پيرامون خلاقيت، باورهاي ماوراءالطبيعي در اطراف خلاقيت را مي زدايد و پاك مي كند.

 2. علم ثابت مي كند خلاقيت دشوارترين كار ممكن براي انسان است، کاری دشوار امّا ممکن.

 3. علم در حقيقت اين خدمت را به خلاقيت مي كند كه زمينه ی ورود شما را به اين مسير فراهم مي كند. علم راه را نشان مي دهد ولي حل نمي كند. خلاقيت، علم نيست، اما تائيد اثرات خلاقيت به وسيله ی علم انجام مي شود. مسير خلاقيت توسط علم قابل بررسي نيست ولي محصول خلاقيت توسط علم قابل بررسي است و در نهايت كار خلاق به وسيله ی علم تائيد يا رد مي شود.

 نکته: محصول خلاقيت را بايد بررسي كرد نه راه رسيدن به خلاقيت را، حقه بازان تاريخ به وسيله ی علم مشخص مي شوند.

 اگر دقت كنيم، تمام مواد و لوازم علم طبيعت است. علم تنها می تواند روي طبيعت كار كند. از ريزترين تا درشترين، از ساده ترين تا پیچيده ترين قوانين؛ اما خلاقيت يك تصوير جديد طبيعت است كه طبيعت نيست.

 نکته: ما از اتم گرفته تا كهكشانها، همه را طبيعت مي گوييم. ولي خلاقيت اصلاً طبيعت نيست، بلكه تصويري جديد از طبيعت است؛ اگر چه اين تصوير طبيعت نيست ولي تمام مراحل اين تصوير مستند به طبيعت است. هر چيزي بنا به تأثيرش تعريف مي شود. خلاقيت مربوط به طبيعت انساني است. درحاليكه دانش مربوط به شناخت طبيعت كيهاني است.

 علم روي طبيعت واقعي كار مي كند نه طبيعت انساني؛ لذا در دانش به ما كمك مي كند نه در خلق.

 خلاقيت تصويري جديد از طبيعت است و صد درصد مستند به طبيعت است. اما طبيعت هم نيست، و براي همين مشكل است.

 فهميدن اينكه چگونه يك پديده اي كه صد درصد مستند به طبيعت است ولي طبيعت نيست، به دو ریشه مربوط مي شود:

 1. به درونيات انسان خلاق 2. به منطق انسان خلاق و منطق طبيعي

 در حاليكه دانش مربوط به منطق طبيعي و فهم انسان است. نه مربوط به منطق دروني.

 توضیح آنکه ساختن و ايجاد كردن مربوط به بخش دروني و بيروني ميشود. در حاليكه شناختن مربوط به تلاش دروني و شناخت بيروني بوده ، اينجا منطق است. منطق درون انسان و منطق طبيعت با هم پديده اي جديد به وجود مي آورند كه تصويري جديد است از طبيعت در كنار خود طبيعت كيهاني.

 ما در علم براي بدست آوردن هر چيزي جستجو مي كنيم، ولي خلاقيت پديده اي است كه بدست مي آيد اما نه با جستجو؛ نكته ی اصلي خلاقيت هم همين است. بدين لحاظ علم گرایان معتقدند علمي نيست! زيرا علم فقط با جستجو به دست مي آيد، اما در خلاقيت نمي توان چنين چيزي را ادعا كرد؛ به اين لحاظ از حيطة علم خارج است.

 دليلي ديگر كه خلاقيت كار علمي نيست آن است که، خلاقيت بيشتر از آنكه وامدار به طبيعت بيرون باشد وامدار به منطق درون انسان است. منطق درون قبل از اينكه با بيرون مواجه گردد. در درون خود يك مواجهه اي دارد.

 تمام كساني كه معجزات بزرگ تاريخي را به وجود آورده اند معترف شده اند كه علم نبوده، بلكه مواجهه ی دروني بوده است.

 نکته: علم تمام ابزارش تجربه و تأمل است؛ هرچه را كه بخواهيم علمي كار كنيم بايد آزمايش و خطا كنيم. ولي خلاقيت ممكن است عين خستگي يا آسودگي اتفاق بيفتد. هر پديده ی علمي قابل رشد و قابل رَد شدن است و ارزشش به اين است كه رَد مي شود زيرا از آن مرحله ی مي گذرد و به مرحله ی ديگري ميرسد. علم مثل يك جنين است، رشد مي كند و به دوران بازدهي مي رسد، ولي خلاقيت رشد نمي كند و به محض اينكه متولد شد. متولد شده. حاصل شدنی نیست؛ خلاقيت نوعي زيستن است، به محض اينكه متولد شد زيست مي كند.

 نکته: هيچكس در خلاء خلاقيت به وجود نمي آورد.

 ماكس پلانگ در این زمینه می گوید : «ما به چيزي نمي توانيم بينديشيم كه در طبيعت موجود نباشد.»

 حال این سئوال مطرح می گردد که صحيح بودن مواجهه ی منطق دروني با بيروني يعني چه؟

صحيح بودن اين مواجهه به ميزان اعجابي است كه براي فرد به وجود مي آيد و به ميزان محو شدن فرد در آن است. اگر اين مواجهه اتفاق بيفتد، بين منطق درون يك انسان و طبيعت، فرد دچار يك از خود بيخودي عجيبي خواهد شد که منجر به محو شدن در آن جريان مي شود، که اين نجيب ترين، زيباترين و شگفت انگيزترين رويارويي انسان با طبيعت است:

وقتي محو يك پديده شويد دیگر نمي توانيد آن پديده را تعريف و توصيف كنيد. فقط مي توانيد بگوييد برايم زيبا و شگفت انگيز بود.

نکته : به اين لحاظ خلاقيت را نمي شود تكثير كرد.

تاكنون بشر دستگاه كپي خلاقيت نداشته، شما بگوييد براي من از خلاقيت بگو؟ چطور شد؟ چه عالمي اتفاق افتاد؟ همه اش مي گوييد، قشنگ بود، نهايتاً مي گوييد يك نوري بود كه در قلب من درخشید و در نهایت و نهايتاً پاسخ مي دهيد نمي توان تعريفش كرد.

از انيشتين مي پرسند در لحظه اي كه به نسبيت رسيدي چه اتفاقي افتاد؟ او كه معنويت رايج را هم قبول نداشت، گفت، زيبا و قشنگ بود. اميدوارم كه براي شما اتفاق بيفتد.

نکته:خلاقيت،جنسش عرفاني است، اما عرفان نيست؛ حاصل يك نگاه عرفاني است.

ما مي گوييم عرفان عملي و نظري داريم ، من تمام كتابها را خوانده ام و تمام مراسم را انجام داده ام؛ پس عارفم؟ نه! بعد از خواندن آن كتابها و اعمال بايد يك اتفاق بيفتد كه ممكن است براي يك كتابخوان و مجري اعمال اتفاق بيفتد و ممكن است نيفتد.

لذا به همين دليل مي گوييم كه خلاقيت 99% تلاش است و يك درصد اِلهام. بدون اين 99% محال است آن يك درصد اتفاق بيفتد ولي با اين 99 درصد ممكن است آن يك درصد بدست نيايند. مي گوئيم كه يك درصد، به اين دليل كه آدمهاي تنبل در اين مسير نيايد!

نمي شود در رختخواب خوابيد و خلق كرد.

در لحظه ی خلاقيت، حس، نقش بيشتري دارد يا عقل؟

ما براي خلاقيت نياز به دانش داريم و تمام مقدمات آن عقلاني است و در خودِ مسائل عقلاني گاهي درصدهايي از حس هم وجود دارد، شما اين مسير را جلو مي رويد. يعني تمام مقدمات را داريد. ولي مواجهه ی منطق دروني و طبيعت بيروني در بهترين حالت اتفاق مي افتد. شما براي رسيدن به بهترين حالت درصدي از حس، درصدي از دانش، درصدي از عقل را به كار گرفته ايد.

پديده ی خلاقيت كه اتفاق مي افتد، نه حس است، نه عقل. تا آن لحظه درصدي از حس و عقل را به كار گرفته ايد ولي چيزي را مي بينيد كه در لحظات قبل وجود نداشته است.

من به شما مي گويم پشت اين ديوار منظره اي بسيار زيبا قرار دارد؛ شما مي گوييد مي خواهم ببينم. من مي گويم نردباني تهيه كنيد و با كمك دست و پا، دنياي شعور و عقل و احساس و غلبه بَر تن از پله هاي نردبان بالا برويد و به كمك اينها شما آن منظره را مي بينيد.

اين منظره نه از جنس نردبان است، نه از جنس پاي شما و نه از جنس دست و نه از جنس ديگر. توجه كنيد اما اگر از نربان، دست، پا، شعور و ... استفاده نمي كرديد اين اتفاق نمي افتاد.

اما لحظه اي كه شما منظره را مي بينيد از جنس اينها نيست، ولي بدون اينها هم نمي شود منظره را دید.

نکته ی مهم آنکه: مرز بسيار دقيقي بين تخيل و خلاقيت است.

پديده ی نمايشي و تئاتر؛ با آن خيلي سر و كار داشته ايم... ضحاك ماربه دوش . واقعاً در طبيعت پشت کسی كه از سر شانه هايش مار در آمده باشد. يعني از نظر علمي صد درصد غلط است اما انساني مانند كاوه ی آهنگر با آن همه مفهوم اخلاقي، قصه شده، رمان شده و نمايشش اجرا شده است. تخيل، خلاقيت نيست اما به اين معنا نيست كه در فرهنگ بشري كارساز نبوده. خلاقيت يعني آنچه كه به طبيعت انساني مي افزايد، و تفسير درست طبيعت است.

براي ايجاد ارتباط صميمانه با جهان هستي و صميمانه ترين مواجهه ی بين ذهن انسان و جهان هستي براي ايجاد هر نوع خلاقيت ما به ايمان نياز داريم.

ما چون در جامعه اي زندگي مي كنيم كه اين لغت زياد به كار گرفته مي شود شايد تصور كنيم ما با اين لغت آشنايي داريم و ايمان را مي شناسيم. گاهي نظام آموزشي به گونه اي بوده كه معلم سر كلاس آمده و مي گويد، اولين نقاشي، در غار لاسكو بوده است؛ جلوتر می آید تا نقاشي هاي مدرن و پست مدرن امروزي را تعريف كند، ولي جايگاه شما را تعيين نمي كند. در صورتي كه شما بايد جايگاه خودتان را بشناسيد و بايد بدانيد كجاييد؟ و تا چه اندازه روح شما آزاد است؟

براي داشتن روح آزاد، در اولين گام بايد به نيازهاي واقعي خودمان شناخت پيدا كنيم. براي رسيدن به يك روح آزاد اول مسائل خودتان را با مسائل طبيعي خودتان روشن كنيد.

تمام قابليت هاي انسان از دو موجوديت برخوردار است كه بايد به آنها دقت كنيم.

1. موجوديت حقيقي و واقعي آن واقعيت.

2. موجوديتي كه آن موجوديت حقيقي را براي ديگران تعريف مي كند.

نکته: وقتي ما به تابلوي گرونيكاي پيكاسو نگاه مي كنيم يك واقعيت دارد، كه آن عبارتست از برخورد نگاه پيكاسو به جهان هستي و انعكاس آن برخورد در وجود او و بروز آن برخورد در تابلو؛ که اين يك واقعيت است. اما وقتي به پيكاسو می چسبيم و مي گوئيم اين را تعريف كن او مجبور است كه، انديشه واره اي، بسازد كه در آن انديشه واره به نوعي اين اثر را معرفي كند. موجوديت انديشه واره اي يك پديده ی خلاق با خود آن پديده فرق مي كند.

متاسفانه در نظام آموزشي ما، اين انديشه واره ها به ما داده مي شود، قدرت تجزیه و تحلیل آن مسائل به ما ارائه نمي شود. براي انسان هاي خلاق، موجوديت اوليه پديده ها مهم است نه موجوديت انديشه واره ی آن ها.

يك وقت تابلوی پيكاسو را خود پيكاسو تعريف مي كند، اما يك وقت معلم بعد از پيكاسو تعريف مي كند. اينجاست كه بايد دقت كنيم كه با هر پديده اي كه برخورد مي كنيم، آيا بهترين فرم برخورد با اين پديده است يا نه؟ متأسفانه گاه بهترين برخوردمان را از روي بهترين برخورد دوستانمان حدس مي زنيم. براي خلاق شدن بايد از اين حد فراتر رفت. يكي از اصلي ترين كليدها و پارامترها كه در دنياي خلاقيت مي تواند به ما كمك كند، تنظيم نگاه روي پديده هاست.

فرق نگاه انسان خلاق با ديگران اين است كه پديده ها براي انسان خلاق، متحرك است ولي براي ديگران ساكت و صامت. بايد طوري به پديده ها نگاه كرد كه پديده ها با ما سخن بگويند. كار خلاقه عبارت است از چشم اندازهاي دروني را براي ديگران قابل ارائه و پذيرش كردن.

هركس در كار خلاقانه بخشي از شخصيت خودش را ارائه مي كند. اين را بايد بپذيريم كه كار تكراري، بخشي از شخصيت هنرمند اولي است. كاري خلاقانه است كه بخشي از شخصيت من را همراه دارد و ارائه مي شود. آثار خلاق، آثاری ابدي است؛ مجسمه ی داود، موسي، اثر ابدي و جاودانه است و به انسان تعلق دارد. مسير دروني بستر خلاقيت، يا اولين مسير خلاقيت. عبارتست از دغدغه ي آفرينش داشتن و اين بايد جزء بافت نگاه انسان شود. نه اينكه دوست داشته باشد.

حال سؤال این است که انسان خلاق چه چيزي را بايد ايجاد كند؟ اگر پاسخ اين سئوال را بگيريم راه را باز مي كنيم ولي اگر پاسخ نگيريم، همان اول به زمين مي خوريم.

جواب: چيزي را كه مي خواهيم ايجاد كنيم در هر زمينه كه هست؛ بايد:

1. زيبا باشد. 2. تكان دهنده باشد. 3. قابل ارائه باشد يا پيام داشته باشد.

در فلسفه ی هنر گفته مي شود، هنرمند كسي است كه به صيد لحظه هاي تكرار نشدني مي پردازد و پيام مي رساند.

يكي از سؤالات اساسي، اين است كه چرا تمام انسان ها با وجود اينكه توان هنرمند شدن را دارند. هنرمند نمي شوند؟

باید گفت يكي از اصلي ترين موانع خلاقيت نداشتن دغدغه و نديدن چند وجهي بودن پديده هاي طبيعي است.

نکته: وقتي ما از هر پديده اي به لايه ی رويي و ظاهري آن نگاه كنيم، آن پديده با ما گپ و گفتنی نخواهد داشت.

نکته : بايستی توجه به جوهره ی كسي كه مي خواهد هنرمند شود توجه كنيم و حركات تأثير گذار را بررسي كنيم. بايد بين جوهره ی وجودي من و آن حركت تناسبي باشد. فرض كنيد در زمينه ی عكاسي، نقاشي و موسيقي مي خواهيم حركتي داشته باشیم. پيرو بودن در نگاه هنري يك مسئله است و حركت داشتن در هنر يك مسأله ی ديگر. جوهره ی هنر بايد در من باشد و حركت هنري را هم بلد باشیم و ياد گرفته باشیم. و بتوانیم خوب تجزيه و تحليل كنیم. جوهره، هرگز از بيرون تهيه نمی شود، ولي مي توانيم آنرا بدست بياوريم.

براي هر حركت خلاقانه ما به يك سكوي حركت و يا يك زير ساخت حركت نياز داريم. مثل تمام حركت هاي عادي كه نقطه ی شروع مي خواهد. در حركت خلاقانه به يك سكو و تكيه گاه نيازمندیم.كه احساس محكم بودن و درست بودن را دارد. اصلي ترين سكوي خلاقيت و زيرساخت كه بعداً تمام تخيل هاي خلاقانه روي آن و براساس آن شكل گيري مي شود، اعتمادي است كه فرد به فرديت خودش داشته باشد؛ و به زبانی دیگر به خود ایمان داشته باشد.

اصطلاحي داريم كه مي گويند انسان هاي موفق انسان هايي هستند كه اعتماد به نفس دارند.

(منبع: سایت جهانگیر)


یک دیدگاه بنویسید
1 + 8